2 شعر از مریم اشکانی

1

 

رودی را می‌شنوم

که در رگ‌هایم روان است

در رستخیزِ بادها

 

لایه به لایه     جامه نو می‌کنم

 

عیسی از ارتفاع به زیر آمد

پیک‌ها به تهنیت

با شاخه‌های زیتون

و بال‌های حنا بسته

در سفره‌های پریان

به آخر قصه می‌رسند

 

آسمان

در نگاه تو تن می‌شوید

و من

رودی را می‌شنوم که در رگ‌هایم روان است

 

 

2

 

پروانه‌های باد

با برگ‌های تب‌زده می‌رقصند

در وانِ رنگ

با موسیقیِ ملایمِ مرگ

این برگ‌ها     این جوجه‌های آخر پاییز