4 شعر از سیدحسین جعفری

1

 

از دوست داشتن مي‌گذرم

و از برق نگاه‌هاي تيز

همان‌گونه كه

از حادثه

از خطر

فاجعه

اين روزها

گلويم پيش هركسي گير مي‌كند

ابراهيم مي‌شود

 

 

2

 

رودها راهشان را كج كرده‌اند

ماهي‌ها آب شيرين مي‌خواهند

دل دريا شور مي‌زند.

نگفتم اگر دير كني

نظام آب‌هاي جهان به هم مي‌ريزد

 

 

3

 

تا به خودت بيايي

جدول‌ها گم شده‌اند و

آب تا زانوي درختان رسيده

اين پياده‌روها

بي‌خود دل به تو بسته‌اند

هميشه همين‌طور است

وقتي بايد نوح باشي

اصحاب كهف مي‌شوي

 

 

4

 

پير مرد تا آخر

خم به ابرو نياورد

تنها

قدش را خم كرد و

از زندگي گذشت