مرور طعم تمشک

برهنه

زیر باران

می‌دوی     ناپیدا می‌شوی و پیدا

تا باز

بایستی     چرخ بزنی     بزنی زیر آواز

 

بالاخره

بر ماسه‌ها دراز می‌کشی     می‌کشی من را به آغوش

که یکباره

پرتاب می‌شوم     از رؤیا به همین گوشة گورم در این گورستان عمومی

 

«خیس شده‌ای

لباس‌هایت را عوض کن

شعلة شومینه را بیش‌تر     چای را گرم»

این‌ها را می‌گویی و گوشی را می‌گذاری

 

من اما

از جام جُنب نمی‌خورم

تا ادامه بدهم

مزمزة مزة لبان تو را     مرور طعم تمشک را

 

بهمن 1393