پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



زن، زایایی و زبان

  • مشاهده در قالب پی دی اف

گفت وگو با مسعود احمدی شاعر

مانلی فخریان

روزنامة شرق، شمارة پیاپی 937، شماره 13 دوره جدید، 25 فروردین 1389، ص 9

این گفت وگو از پی حذف بیش از 50% در زمانی که آقای امیرحسین خورشیدفر مسئولیت صفحات ادبی روزنامة شرق را بر عهده داشتند، در نشریه مذکور به چاپ رسید.

صحبت ما دربارۀ زبان و شعر است. به طور کلی دو نوع زبان شعری داریم، مردانه و زنانه. شما این دو را چگونه تبیین می کنید؟

اجازه دهید پیش از پرداختن به پرسش شما بر این نکته تأکید کنم که به هیچ رو با تقسیم علم و هنر و از جمله ادبیات به زنانه و مردانه موافق نیستم اما باور دارم سلطۀ زبان مذکر ناشی از نظام ارزشی مردانه یی ست که در بستر تاریخی بسیار طولانی ذهن اغلب زنان را نیز تسخیر کرده است. این امر نه خلق الساعه است و نه بی دلیل، چرا که در مقطعی از تاریخ حیات بشری بنا بر ضرورت هایی اجتناب ناپذیر از جمله کار و تولید مشقت بار عضله بنیاد، مردان به بهای گزافِ از دست دادن منزلت و منش های انسانی خود، صاحب قدرت قاهری شدند که خود به خود سلطه گری و طبعاً خشونت و... پدران اولیه شان را نه فقط باز تولید کرده بلکه دم به دم بر عمق و وسعت آن افزوده است. حال اگر این مقدمۀ مختصر و ناکافی را بپذیرم، این تعریف رولان بارت را از زبان تعریفی عالمانه و هوشمندانه خواهیم یافت «زبان به دلیل تعریف، و نه گزینش، یک برون ذات اجتماعی است... زیرا کل تاریخ با کمال و یکپارچگی همانندی با طبیعت، پشت سر زبان ایستاده است.» از این گفتۀ آن عالم تیزهوش این نتیجه هم گرفتنی ست: تا هر زمان که شکلبندی های اجتماعی مرد ساخته که هرمی و قدرت محورند پابرجا باشند، به هیچ وجه حتی به یاری عالمانه ترین نظریه ها نمی توان به زبانی غیرجنسیتی و متعادل دست یافت که زنان هم در خلق آن سهمی برابر داشته باشند. به عبارتی تا وقتی که در خانۀ زبان مرد ساخته که شالوده اش مالکیتِ متضمن قدرت است به سر می بریم، بود و نمود همین است که هست.

راستی هیچ توجه کرده اید که دستور زبان همۀ ملل جهان، سلسله مراتبی و جبارانه و بر ارکانی مستقر است که آن ها را نزدیک به دو هزار و سیصد سال پیش دیونوس تراکس یونانی زیر عنوان «فن دستور» تعریف و تدوین کرد؟ گمان نکنیم همۀ دستور نویسان دنیا این کتابچه را دیده و مأخذ قرار داده اند. تردید دارم که اساتیدی چون عبدالعظیم قریب، بدیع الزمان فروزانفر و حتی استاد خانلری که دستور نوین و مدرسه یی ما را تألیف کرده اند به این متن باستانی دسترسی داشته اند. این همسانی و تشابه ناشی از همانندی های زیر ساختی یی ست که تا به حال ساختارهای جوامع طبقاتی و قدرت مدار و سلسله مراتبی را رقم زده اند که مردان قدرتمند در رأس آن قرار دارند. پس طبیعی ست که آزمندی، خشونت، سلطه گری و... پدران اولیه هستی شناسی یی مردانه را قوام و دوام بخشند که در آراء فلاسفۀ نخستین تا ارسطو و از این یکی تا دکارت متبلور است. منِ «من می اندیشم پس هستم» دکارت همان منِ مردانه یی ست که لابد تنها عامل شناخت است و مابقی هستی از جمله طبیعت، زن، کودک و صاحب شعور شورمند به خصوص هنرمند اصیل معلول شناخت. و بر همین اساس است که زنان به ویژه آن دسته از زنان نویسنده که به حکم شعوری شورمند و با تکیه بر عواطف و احساساتی اصیل و تخیلی نیرومند از عقل و منطقی ارسطویی- دکارتی فاصله می گیرند و قواعد دستور زبان مستقر را زیر پا می گذارند، به پریشان گویی، بیهوده گویی، پرگویی و رمانتیسمی نازل متهم شوند که عقل دکارتی در حذف آن از هیچ کوششی فرو گذار نکرد. باری تاریخی مذکر زبانی مذکر را مستولی کرد که خود در ابقاء و تعمیق و گسترش ساختارها و شکلبندی ها متضمن قدرت مردانه اثری بارز و تعیین کننده دارد. بنابراین در عرصۀ شعر زنانِ ما نیز از مهستی تا قره العین و از این آخری تا فروغ حتی در حوزۀ غزل که باید عمیق ترین و لطیف ترین عواطف و احساسات آن را سامان دهند، در نهایت با ذهن و زبانی تثبیت شده مواجه ایم که شاعران مرد بهترین آن را ارائه داده اند.

بنابراین فروغ تنها شاعر ماست که ساختار زبان مردانه را درهم شکسته و شعری زنانه ارائه کرده، اما همواره به هرزه نگاری و پرده دری متهم شده است، چرا؟

در مورد فروغ دو دوره را باید در نظر گرفت؛ دوره های خودباختگی و خودیابی که محمود نیکبخت در کتاب «از گمشدگی تا رهایی» به آن ها پرداخته است. فروغ نوزده بیست ساله یی که با انکار نقش سنتی زن رودرروی نظم مستقری می ایستد که پدران همۀ جهان آن را بنا کرده اند، طبیعی ست علاوه بر اینکه از دانش و بینشی عمیق برخوردار نیست، دچار رمانتیسم نازل و رقیقی باشد که نه تنها عرصه تاخت و تازهای غریزی و شلنگ اندازی احساسات سطحی و سرکش را فراهم می کند بلکه امکان سوء استفادۀ نرینگان زنباره را نیز گسترش می دهد. با این همه در همان چهار کتاب اول که به گفتۀ فروتنانۀ خودش حاوی شعرهایی مبتذل و روزمره اند، ذره یی از وقاحت امثال سوزنی سمرقندی و ایرج میرزا و ساقی قهرمان را نمی بینید. بیان احساسات و شور برخاسته از جسم و جان هرزه نگاری و پرده دری نیست. شعرهای همان دفترها مبین و مؤید صداقت، صراحت و جسارتی کم نظیرند که در اخلاقیات مستقر و مسلط برای زنان عیب و برای مردان حسن بشمار می روند. فراموش نکنیم که در آن زمان از منظر روشنفکران هر شلتاقی مظهر طرز فکری پیشرو بود و چرا فروغ جوان و خام و شورش گر باید بداند که این نوع سنت شکنی محصول ترفندی مردانه است که سفرۀ مذکرهای تنباره را رنگین تر می کند. هیچ می دانید همان ها که در این مورد مشوق او بودند، غیاباً محاکمه و محکومش کردند؟ به هر تقدیر آن جان نجیب به تلنگری نیاز داشت تا چون جامی از بلور به صدا در آید و این تلنگر را باید مردی صاحب فضل و فرهنگ چون ابراهیم گلستان می زد تا فروغ «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم» را بنویسد؛ آن هم به زبانی متناسب با زنانگی ش که به شدت از زبان فاخر و فخیم و مصنوع و آمرانه یی که متضمن تشخص و اقتدار مردانه است می گریخت؛ زبانی زنده و پویا و شفاف و روان و مآلاً مردمی.

پیشینۀ این زبان به چه زمانی بر می گردد؟

سابقۀ ملموس و مشهود به کارگیری زبان مردم مربوط به عصر مشروطه است که مباحث اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی به درون شعر سرریز می کنند. اشرف الدین قزوینی، ملک الشعرابهار، ایرج میرزا، میرزادۀ عشقی و حتی ادیب الممالک فراهانی هریک به طرز و اندازه یی از این زبان استفاده کرده اند اما افراط در این کار به جایی رسید که بعضاً سخن مبتذل و عوامانه جای شعر را گرفت.

فروغ چگونه از زبان روزمره استفاده می کند؟

فروغ بر خلاف اغلب شاعران عصر مشروطه که با انگیزه هایی ایدئولوژیک و سیاسی شعر می نوشتند، از زبان مردم به مثابه ابزار اطلاع رسانی استفاده نکرد بلکه به مدد زنانگی بارز خود ظرفیت های شعری این زبان را کشف کرد. در واقع فارغ از ارزش ها و ارزش گذاری های مردانه، ساده و طبیعی زیست و همان طور که زندگی کرد، نوشت. به همین خاطر است که در شعر بازو روان او مخاطب هم امکان تأویل فردی را دارد و هم اجازۀ بازآفرینی و خلق مجدد اثر را.

با اینکه فروغ ساختارشکنی مهمی کرد، چرا ذهن و زبان او در نسل های بعدی اثر گذار نبود؟

چنین نیست. بگذریم که هنوز عده یی خواسته و ناخواسته پا جای پای او می گذارند اما به موازات رشد فهم فردیت و میزان تجلی مدرنیت و مدنیت و درک ارزش های والای هستی شناسی و تأویل های فردی، ارج و منزلت فروغ و کارش بیش و بیش تر فهم خواهد شد. به این نام های به اصطلاح بلند که بقایای شکست خوردگان عرصۀ ایدئولوژی و سیاست در بوق و کرنا می کنند تا به عوام بقبولانند که نخبه ترین افراد از جرگۀ آنانند و علت شکست های پی در پی شان را نه در نواقص دستگاه فکری و نه در بی مایگی و فرصت طلبی و بی کفایتی که درجا و جاهای دیگری باید جستجو کرد، توجه نکنید. این طوایف بوده و هستند و خواهند بود و آن که از پی می آید با غربال می آید. من در میان حاضران شاعری بایسته را نمی شناسم که از پیشروترین شاعران نسل قبل، از جمله فروغ و سهراب و احمد رضا احمدی بهره یی هر چند مختصر نبرده باشد، به ویژه در عرصۀ ساختارگریزی، غریبه گردانی، بازوگسترده نویسی و فهم فردیت و اهمیت آن در خلق دنیاهای نو که دست کم جهان محدود و مقید آبا و اجدادی را وسعت می بخشند و امکانی هر چند خرد برای درک و تجربۀ آزادی فراهم می آورند.

به نظر شما تأثیر جامعۀ مرد سالار و ترس از انگ هرزه نویسی می تواند دلیل این باشد که زنان ما همواره با ذهن و زبانی مردانه می نویسند؟

هنرمند بزرگ جسور و سخی ست. این دسته از هنرمندان با اعتماد به نفس مبتنی بر فردیت خود خلق می کند نه بایستۀ جهان نگری و اخلاقیات و زیبائی شناسی مسلط. به همین دلیل ذهنیتی منحصر به فرد در زبانی متشخص متشکل می شود و سبکی ویژه که مبین فردیت هنرمند است پدید می آید. زنان مذکراندیشِ مذکر نویس کم نداریم و هم هنرمندانی که به داوری های مردانه بسیار بها می دهند. مسئله بنیادی خود باوری و جسارت و سخاوت با آن است. باید فروغ یا بهتر بگویم زن باشی تا از «عصیان» و «دیوار» و... به «ایمان بیاوریم...» برسی؛ یعنی چنان جسور و سخی که از همۀ آنچه جامعۀ مردانه به تو می دهد چشم بپوشی؛ از رفاه و امنیت خاطر گرفته تا تأئیدها و جوایز و عناوین تو خالی. خودسانسوری زنان نویسنده و شاعر فقط به دلیل ذهن مذکر و ممیزی رسمی نیست، ترس ناشی از دست دادن داشته هایی چون آبرو و اعتبار متعارف نیز از عوامل بسیار بارز آن است. پس بی دلیل نیست که اغلب آنان نه آن طور می نویسند که زندگی می کنند و نه آن گونه که زندگی آرمانی آن هاست. هنرمند اصیل بایسته خود زندگی می کند و خلق، نه شایسته دیگران.

فکر نمی کنید این زنان به این دلیل که تفاوت هنر اروتیک و هرزه نویسی را نمی دانند این قدر از بروز احساسات طبیعی و زنانۀ خود می ترسند؟

بعید می دانم که زنی فرهنگمند فرق میان رابطۀ متکی بر گزینش عاشقانه را که دانش و بینش، عواطف و احساسات، زیبایی شناختی و... یعنی مجموعه یی که متافیزیک یا فردیت وی را سامان می دهد با رابطه یی مبتنی بر غریزه صرف و طبعاً بدوی نشناسد. اگر کسانی چون مارکوزه و سوزان سونتاگ بر هنر اروتیک تأکید می کنند، آن را هنری انقلابی می دانند که در تقابل با هرزگی و انحطاط اخلاقی یی ست که سرمایه داری متکی بر تولید انبوه و مصرف بی مرز از طریق تبلیغات فریبنده آن را دامن می زند تا آدمی حتی تن خود و دیگری را کالا بداند و مصرف کند. آخر باید چنان از خود بیگانه و تهی شویم و آن چنان آزمند و تنوع طلب که فارغ از منش های انسانی هر چه بیش تر تولید کنیم و هر چه افزون تر مصرف تا ارزش افزودۀ متضمن بقای سرمایه که تکیه گاه قدرت است حاصل شود. بدویت دیرین مردمی که مثلاً ده ها نوع پنیر تولید می کنند باید برانگیخته شود تا آنچه را که تولید کرده مصرف کنند و باید چنان از خود بیگانه شده باشند که دولت قاهر و مزور و چپاول گر را نماینده خیر خواه خود بدانند. همین انسان است که این دم عاشق است و دم بعد فارغ و معشوق را همان طور عوض می کند که هر کالای یک بار و دست بالا چند بار مصرف را.

فمینیسم را در شعر فروغ چگونه می بینید؟

دانش نظری به انسان خود باخته کمکی نمی کند. باید زن بود تا به زنانگی خود احترام گذارد؛ همان کیفیتی که دکارت نادیده اش گرفت تا زن نیز همانند طبیعتِ زایا معلول شناخت باشد و مغلوب و مفعول منِ مذکر، همان منِ مذکری که به علم نیز مشروعیتی مردانه بخشید. گذشته از این گمان نمی کنم فروغ کوچک ترین اطلاعی از این گونه مباحث داشت. او به تمامی زن بود و فارغ از نظام ارزشی مسلط و مردانه. نه تأیید مردان و زنان مذکر اندیش را می خواست، نه اعتبار و آبروی متعارف، نه جایزه وصله و... فروغ به واسطۀ ذات عمیقاً زنانه اش فمینیسم عملی را پیش چشم می گذارد که از هر نظریه عالمانه یی در تغییر نگاه توده عظیمی از زنان و مردان مؤثر تر است.

متشکرم.

من هم ممنون و سپاسگزارم.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید مصاحبه : زن، زایایی و زبان