پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



1 شعر از زهرا بهالدینی (گندم)

  • مشاهده در قالب پی دی اف

ما دو چتر بودیم

 

لال شوی قلم لال شوی

باید کارگر رختشور خانه

بیمارستان می‌شدم

و دردهایم را

همچون کرم‌های ملحفه‌های بیمارستان

که تا مغز استخوان گونه‌هایم بالا رفته بودند

به فاضلاب می‌دادم....

 

باید از پله‌های نمناک

پایین می‌رفتم

و هر چه از تو در دهانم بود

روی آیینه بالا می‌آوردم....

 

از سربازان     مرزبان زخمی

که گاه گاهی     زیر تاک مرزی

انگور می‌خوردند و

این سوی مرز     عاشق دختران مسافر و

آن سوی مرز     عاشق وطنشان بودند

باید می‌پرسیدم...

راز هوا را...

 

سازمان ملل همچنان خبر از صلح

روزهای بارانی می‌دهد

و تبصره می‌آورد

برای دست‌های لاغر و چترهای کبود

می‌خواهد

غم‌ها را

با چای صبح مانده

به فاضلاب بیمارستان

بریزد...

اما جریان قصه ما این چنین است:

 

ما دو چتر بودیم

در دو هوا

یکی زیر باران

یکی زیر نور

حال تو کجاااااا و

حال من کجا...

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر سیرجان : 1 شعر از زهرا بهالدینی (گندم)