پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



3 شعر از المیرا کریمی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

آنگاه كه شبانه

غمى در جانم رخنه مى‌كند

در امتداد آسمان به سايه‌هاى مبهمى مى‌رسم

كه در ستيزِ نابرابر

روياهامان را پشت كوهستان به آغوش باد سپردند!

 

سالهاست هر شب ناله‌ى باد از پشت پنجره

خواب شهر را آشفته مى‌كند

ترسِ ديرين، از قصه‌ى آفرينش

و تكرار تقديرِ نابرابر

در من زنده مى‌شود

غمم سنگين‌تر مى‌شود

و به ظلمتى كه از آن ما نيست پناه مى‌برم

با افسوس هزاران زن در سينه‌ام

بيمناك از سايه‌ى خويش

با خدایگانى مردانه

به سوگِ كه، نشسته‌ام!

 

زندگى را زيستم

وقتى زنى از گيسوانم

رج به رج زندگى مى‌بافت

در گلويم ضجه مى‌زد

بر شانه‌هايم مرگ مى‌برد

اما زندگى

رنجش عميق‌تر

دردش سوزناك‌تر

آنگاه كه زنى در من

به تلخى دردهايمان گريست

گويى جهان و هر چه خدایگان بود

در خلأیی فرو رفت

آنگاه زنان بيشمارى در من

ايستاده از ستم

از سرنوشت

از رنج نسلى به نام زن سرودند

افسوس و صد افسوس

 

گويى گريزى از اين سرنوشت نيست

تمام راه‌ها، بى‌راهه‌اند

هيچ راهى به آفتاب نمى‌رسد

صدايى شنيده نمى‌شود

سكوت است

و امتداد سكوت

 

 

2

 

برای رسیدنت

بهار را

منتظر پشت پنجره

نگه داشته‌ام؛

 

تا آمدنت تنها

یک زمستان راه بود!

 

حالا

من

مانده‌ام و

ماتمِ پاییزی درختان!

 

 

3

 

آینه

تصویر مبهمِ زنی است

با گیسوانی سپید

و طلوع

انعکاسِ چشم‌های توست

وقتی

شب با سکوت قدم‌هایت تمام می‌شود

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر تبریز : 3 شعر از المیرا کریمی