پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از زینب فرجی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

به خاطر خدا هم شده، چشم‌هایت را بازکن نیلوفر

دست و دلم دارد

در این سرمای زمستان آنقدر می‌لرزد

که عکس جوانی مادربزرگ از روی طاقچه می‌افتد

و می‌شکند

 

باز کن دهانت را

می‌خواهم مثل گنجشک‌ها به تو هم غذا بدهم

کلماتی را خیس کنم در زبانت

فاضلاب‌های تاریک پذیرای یک موش‌کور نخواهند بود

 

باز کن دری را که سمت جهنم است

می‌خواهم پری‌وار از جلد کلمات خداوند بیرون بیایم

و تو را در آغوش دنیا خفه کنم

 

گفتم دست‌هایت را ببر بالا

مگر نمی‌دانی تفنگی که شلیک می‌کند

تنها قلب پروانه‌ها را نشانه می‌رود

اینجا از تیر چراغ برق

از خط‌کشی عابران پیاده رو

از چراغ‌های قرمز

انارهای تبعید می‌رویند

انارهایی که برای رساندن دو معشوق به هم ساخته نشده‌اند

 

محبوبم!

دیگر هیچ خبری مرا خوشحال نمی‌کند

حتی خبر انتقالی تو از شهری به شهر دیگر

حتی رفتن تو

از این کوچه پس کوچه‌ها

من خبر صلح را دوست دارم

جنگی که به پاهای تو بسته شده باشد را

می‌اندازم دور

و با موهای مرده‌ات انقلاب به پا می‌کنم.

 

 

2

 

به قلب نیازمند من

تکه‌ای سنگ نبندید

که هرچه راه می‌رود

و به سوی پنجره می‌دود

تا روزنه‌ی امیدی در این خانه باز کند

سنگین و سنگین‌تر کار کند،

سخت است دختر بودن

و سنگ تمام آدم‌های شهر را

به سینه‌زدن.

 

چقدر دلم می‌خواست

بعدازظهرها

دختر نداشته‌ام

به جای مادر بگوید:

دایه

و به جای «تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی‌برد»

بگوید:

بوی انار،

 

باید مگس‌ها و پشه‌ها را

از سرم بیرون بیندازم

و در این خراب شده به فکر بال‌های سوخته‌ام

باشم

 

به قلبم نوازشی عطا نکنید

که درخور شأنش نباشد

باید این پرواز را کنسل کنم

بهشت پشت در است

قلبم را به کسی پیوند بزنید

که لیاقتش را داشته باشد

مثل ساعت مچی رنگ و رو رفته‌ای

در مغازه‌ی سمساری

با تو دست می‌دهم

و فرشته‌های خوابیده در بالش خدای یگانه

بلند می‌شوند

بلند.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر تبریز : 2 شعر از زینب فرجی