پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از اکرم درستی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

می‌توانیم توی روز روشن

برویمتوی کمد و در را از درون قفل کنیم

آنوقت می‌شود از سوراخ کوچکی از تاریکی مطلق به روشنایی نگاه کرد

چقدر عجیب است دیدن کسانی که هرگز نمی‌توانند تو را ببینند

یعنی هیچکس نمی‌تواند تاریکی مطلق کس دیگر را ببیند

اما انگار همیشه کسی هست که می‌خواهد آن را از تو بگیرد و هلتدهد سمت روشنایی

نه کسی حق ندارد این لذت عظیم را از تو بگیرد

آنها باید در قعر روشنایی زندگی کنند

آنها ربطی به تاریکی تو ندارند

اصلاً روشنایی هیچ ربطی به تاریکی ندارد

روشنایی از کجا آمده که تاریکی آمده باشد؟

اصلاً تاریکی هیچ‌وقت نیامده همواره بوده چونان خاک که همواره بوده است...

تاریکی توی چشم‌‌ها برق می‌زند

داخل دهان‌ها قورت می‌شود

توی معده‌ها جا خوش می‌کند

تاریکی خانه می‌کند آنجا

غذا می‌خورد

می‌خوابد

بیدار می‌شود

از روده‌ها می‌آید پایین

توی مدفوع‌ها پنهان می‌شود تاریکی گم می‌شود

او همواره تاریکی است

 

روزی جایی روشنایی را می‌بیند

تاریکی از دماغ‌ها می‌آید پایین.

 

 

2

 

دست‌های سفیدت را

که به هنگام لمس تنم رنگ می‌بازند:

دست‌های زرد

دست‌های قرمز

قهوه‌ای

سیاه

 

وقتی دو طرف سیگار دود می‌شوند

و چشمانم را می‌بندند

و اشاره می‌کنند به پنجره و خیابان و تاریکی

 

دور نشو

این اندام تکیده به تو نیاز دارد

این دست‌های زردِ آویزان از تخت

دست‌های سفیدِ نشسته در کافور

دست‌های قهوه‌ایِ فرورفته در خاک

دست‌های قرمزِ در اکتشاف مرگ

این دست‌های سیاهِ...

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر شهر تبریز : 2 شعر از اکرم درستی