پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



4 شعر از رضا نیکخو

  • مشاهده در قالب پی دی اف

بیچاره این باران

 

هواى اين روزها

روحِ شهر را

زمین‌گیر کردهاست

و خيابان‌ها

روزى هزار بار مى‌ميرند

 

بيچاره باران

چه احمقانه مى‌بارد

 

 

یک سؤالِ ساده

 

ديگر

نه چادرِ نخنمای مادربزرگ چاره‌ساز است

نه كفش‌های کهنه‌ی پدربزرگ

 

يك سؤالِ ساده

اين‌همه ماهواره در آسمان

چگونه است

كه به هم نمى‌خورند؟

 

 

از چشمِ تو

 

مهتاب

از چشمِ تو دیدنی‌ست

برای من که مدام

نگاهم به چشمانِ توست

 

 

تصمیم کبرا

 

مي‌خواهم رازی بگويم با تو

از آبِ رفته‌ي رود

از مرگِ عجيبِ حاجي‌بابا

از سفرِ بي‌برگشتِ نصرت

 

مي‌خواهم با تو بگويم

از دروغِ شاخدارِ قصه

از زد و بندِ راوي

از كتابِ پُر از حرف‌های پوچ

 

با تو بگويم

از تصميمِ كبرا

از تکرارِ گناه

از هوسِ بوسه به زيرِ باران

 

گوشَت را پيش بياور

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر تو : 4 شعر از رضا نیکخو