پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



3 شعر از علیرضا آبیز - 4

  • مشاهده در قالب پی دی اف

1

 

ای‌کاش بره‌ای داشتم

این علف‌ها را که بین سنگ‌های ایستگاه روییده می‌چیدم

بره‌ام به سویم می‌دوید

دست‌ام را بو می‌کرد

علف را می‌خورد

بغل‌اش می‌کردم

بر چشم‌هایش بوسه می‌زدم

همان‌گونه که ابوالفضل عدالتی خدابنده

در کوه‌های کردستان بره‌ها را بغل می‌کرد

پیش از این‌که نام‌اش پلاک کوچه‌ای شود در سمرقند

 

 

2

 

امروز در قطار مسافری دیدم

از گذشته می‌آمد به آینده می‌رفت

لبان‌اش به لبخندی اریب گشاده بود

و بر پیشانی چین‌های ژرف داشت

دستان‌اش را بر زانو نهاده

از پشت پنجره به درختان در مه می‌نگریست

ناگهان رو به من کرد و گفت:

در صحرای مغرب تک‌درختی‌ست

بر برگ‌هایش همه‌ی رازهای جهان

به زبان‌های گذشته و آینده نوشته است

من آن درخت را دیده‌ام

و از این روست که در این قطار نشسته‌ام

تو چرا با من به اقلیمِ مرگ می‌آیی؟

در این لحظه قطار به تونل داخل شد

و چهره‌ی مرد از خاطرم گریخت.

 

 

3

 

طبقات اجتماعی را به‌سختی می‌‌توان از هم تمیز داد

اگر پدرت کارگر باشد خودت مهندس

و دست‌ات هم کمی به دهان‌ات برسد

نمی‌دانی پرولترییا خرده‌بورژوا

متوسط رو به پایینیا متوسط رو به بالا

اگر کمی کتابخوان هم باشی

و گاهی چیزکی بنویسی

نمی‌دانی انتلکتوئلییا تکنوکرات

اگر پدرزن‌ات کارخانه‌ی رب گوجه‌فرنگی داشته باشد

و مادرزن‌ات مرتب با فال قهوه سرگرم شود

نمی‌دانی با بورژوازی وصلت کرده‌ای یا با کاپیتالیسم

با قطار درجه‌ی یک سفر می‌کنی یا با قطار درجه‌ی دو؟

در هتل پنج‌ستاره اقامت داری یا در مسافرخانه؟

تعطیلات به لاس وگاس می‌روی یا حضرت معصومه؟

طبقه تا چند نسل معتبر است؟

تا کی می‌توانی به پینه‌های دست پدرت ببالی؟

از کی تو دیگر آن‌چه بودی نیستی؟

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر تو : 3 شعر از علیرضا آبیز - 4