پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از فهیمه غنی‌نژاد

  • مشاهده در قالب پی دی اف

بند کفش‌هایت

 

تو را دوست دارم

برای بعد از ظهرهای بهمنی- زمستانی

که مایل به شب هستند

و برای دلتنگیِ آن هنگام

که رشته‌های پنبه‌شده

آسمان و زمین را

به هم می‌دوزند

 

تو را دوست دارم

برای گریز

از آنچه دوست ندارم

برای زدن به طعم و تن باران     بی چتر

وقتی واقعیت آن

بیرون اطاق می‌بارد

و نشستن زیر طاق وُ

گشتن به دنبال واژه‌های بارانی

کویر مکرّر است

 

تو را دوست دارم

تنها خودت را

بی‌هرچه داری

پس هرچه داری

از «بند کفش‌هایت*»

تا بندهای دیگر

وا بگذار و

پیش من

با پای برهنه بیا

یا

به خوابت اگر آمدم

خودت باش

قندانی فقط

روی میز بگذار

با دو استکان خالی

و چای و چیزکی حاضر کن

کش آوردن شب

با من.

 

* شاید هم تعارضی باشد با این جمله‌ی فروغ فرخزاد که «قربان بند کفش‌هایت بروم» در یکی از نامه‌هایش به ابراهیم گلستان.

 

 

آینه و دایره

 

خیال می‌کردم

جزئی از یک زیبایی غریب هستم

به نگاه تو

که همیشه

در خواب‌ها و بیخوابی‌هایت

کارها و بیکاری‌هایت

پرسه می‌زنم

امّا باد

این‌طور که

در آینه‌ام وزیدن گرفته

تمام تصویرها را

تا «آذر، ماه آخر پاییز*»

خواهد برد

آن وقت تو

در دایره‌ات تنها می‌مانی

میان همسانیِ زاویه‌ها

حیران می‌چرخی و

ناباورانه گم می‌شوی

 

* ابراهیم گلستان، کتابی دارد به همین نام.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر تو : 2 شعر از فهیمه غنی‌نژاد