پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



2 شعر از شوکا حسینی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

هذیان

 

پنجره با لولایی معجزه بود

دیوار انعقاد سایه را معکوس می‌کرد

سقف شایعه شد از لبی که «این زخمی است»

حالا کهمسدود می‌کننداز مجاری این مجرا

دو یا سه نمی‌دانم چند تا را

به اعتماد چاقو خیره می‌شوند همان دست‌ها

دوباره تأکید می‌کنم

این پنجره هذیانی شده‌است

باد را راه نمی‌دهد

آفتاب ساعت‌ها منتظرست

این پنجره سرسام گرفته

از خانه‌ی روبه‌رو هر روز زنی را با تابوت می‌برند

جای لب‌هایش چاقویی دراز کشیده

یکی از دست‌هایش پنجره را می‌بندد.

 

 

ضمائم

 

آهوي كشيده گردنم

در بازوانت

آفتاب رسيده‌اي در بازوانم

جنگل سوخته‌اي

درياي كويري در حضور ديرت

چه كنم؟

يا تو را جفا بياموزم

يا من از تو

نمي‌توانم بميرمم

قندهار لبانت

مغول چشمانت

كولي پوستت

رميدنم مي‌آيد

ديوانه‌اي

فرارم مي‌رود

قرن ششم هجري مي‌شوم

قونيه‌اي زير قدمگاه

نيشابوری دور كلاهت

چه كنم؟

بوي هند صورتم

هزار ساله‌ام

بعد يك مشروطيت موجز

اپراي پادشاهان ايرانم

در بازوان مهيبت

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید شعر تو : 2 شعر از شوکا حسینی