پسند من در تاریخ 02 اسفند 1395 به‌روز شد.

آن دیگری



جوایز ادبی یا سیاست‌های ادبی

  • مشاهده در قالب پی دی اف

امید شمس

فارسی رسانه فرهنگ و هنر، 8 دی‌ماه 1395

 

از آستین شاعری پیچیده، شاعری زبان‌آور و شاعری ناسازگار دستی برون آمده و جایزه داده به شعری مسطح، شعری مطیع و...

شعری که حتی جز آن معیار غریب «خوانش پذیری»، باقی آن معیارهای داوری مذکور در بیانیه را باید با ذره‌بین در آن جست. آیا تیر به هدف نشسته است؟

در نهایت به نام شاعری که کمترین دستاورد شکل شناختی شعرش او را مقابل هزار سال تاریخ شعر فارسی قرار می‌دهد، چارچوبی زیباشناختی تحویل بازار شده است که جز نبض مطمئن تداوم و تکرار نیست. این «رشد و اعتلای شعر امروز فارسی است»؟

 

جوایز ادبی، که نام دیگرش سیاست‌های ادبی است، با هر اسم و رسمی، از صغیر و کبیر، یک کار بیشتر ندارند: داد و ستد مشروعیت از طریق نشان‌دارکردن بوطیقایی ویژه و تحویل دادنش به بازار و والسلام. هیچ ایرادی در این نیست. بر این منوال هر خرده‌ای هم که بر یکی از این چندین بگیری بر الباقی هم رواست و دست آخر ختم به این می‌شود که یا فلان جایزه، فلان سیاست، فلان مشروعیت را می‌پذیری و عوض می‌دهی یا نمی‌پذیری و تمام. اما جایزه‌ی شعر شاملو مثل آن جفت دیگرش، جایزه‌ی نیما، جای دیگری ایستاده است و کار دومی هم می‌کند: دست بخشنده‌اش را از آستین این دو نفر، که هر کسی هم نیستند، بیرون آورده آن کار اول را می‌کند. علاوه بر آن مهر تأیید محبوب بازار که علی‌الاصول با حروف درشت پشت جلد چاپ دوم کتاب برگزیده ظاهر می‌شود، یک مهر دیگری هم هبه می‌کند که می‌گوید: این جایزه را انگار کن این دو نفر، که هر کسی هم نیستند، به تو داده‌اند.

در بیانیه‌ی هیئت داوران جایزه‌ی احمد شاملو آمده «هدف آن علاوه بر ارج نهادن بر بیش از نیم قرن فعالیت خلاقانه‌ی فرهنگی و ادبی یکی از بزرگترین شاعران معاصر، کمک به رشد و اعتلای شعر امروز فارسی است.» در یک کلام، یک تیر و دو نشان. و چی بهتر از این؟ اما آیا تیر به نشان‌ها نشسته است؟

شاعری بنیان‌گذار که از پی دهه‌ها ستیزه و منازعه‌ی ادبی به بدنه‌ی شعر فارسی پذیرفته شد را بیانیه‌ی هیئت داوران چنین خلاصه کرده است که «شعر او علاوه بر نخبگان و روشنفکران، در بین طیف گسترده‌ای از مردم، دهان به دهان می‌چرخد» و از دل این توصیف معیاری برای داوری بیرون کشیده تحت عنوان «خوانش‌پذیری، به این معنا که شعر خواننده را به خود راه دهد». اما همین یکی بر الباقی سایه می‌افکند؛ خفه می‌کند. چرا که تمامی آن سال‌هایی که مهتران ادبیات فارسی و نخبگان دانشکده‌های ادبیات و عامه‌ی مردم، شعر شاملو و هم نیما را نچسب و ناخوانا و بلکه توطئه‌ی بیگانگان برای نابودی فرهنگ و ادب «پارسی» می‌دانستند، از این قاب بیرون مانده است. از آن «نیم قرن فعالیت خلاقانه‌ی فرهنگی»، نیمی‌ش طعن و تکفیر به جرم چالش و تنش و بنیان افکنی است و نیمی‌ش اقبال و پذیرش عام.

از آستین شاعری پیچیده، شاعری زبان‌آور و شاعری ناسازگار دستی برون آمده و جایزه داده به شعری مسطح، شعری مطیع و شعری چنین:

از چشمهایت صدای امواج می‌آمد صدای کوبیده‌شدن به صخره‌ها صدای نقش بستن من بر سنگ‌های خیس به زبان مادریم چیزی به من بگو دیدم خلیج ترک می‌خورد دیدم که دیواری از آب آسمان را می‌شکافد دیدم که از آب بیرون می‌زنی با اندوهی آویزان از تنت نه لال می‌شوم نه زیبایی گناهکارم از آغوشم دل می‌کند تو رفته‌ای و سرگردانیم همه را به خنده می‌اندازد

شعری که حتی جز آن معیار غریب «خوانش‌پذیری»، باقی آن معیارهای داوری مذکور در بیانیه را باید با ذره‌بین در آن جست. آیا تیر به هدف نشسته است؟

شاعری ممنوع، شاعری محذوف را به میان‌آوردن و جایزه‌دادن به شعری مجاز، شعری ممیزی دیده و مثله‌شده و در نهایت برگزاری مراسمی به شرط‌ها و شروط‌ها و تمکین و متابعت از ممنوعیت حضور این یکی و شعرخوانی آن یکی و نمایش‌ندادن فلان چیز و نگفتن بهمان چیز. چه ضرورتی‌ست؟ چه اجباری‌ست؟ چه کاری‌ست؟

در نهایت به نام شاعری که کمترین دستاورد شکل شناختی شعرش او را مقابل هزار سال تاریخ شعر فارسی قرار می‌دهد، چارچوبی زیباشناختی تحویل بازار شده است که جز نبض مطمئن تداوم و تکرار نیست. این «رشد و اعتلای شعر امروز فارسی است»؟

یادم به حرف بامزه‌ای است از ژان کوکتو که وقتی موریس راول جایزه‌ی لژیون دونور را رد کرد، به اریک ساتی گفته بود: نپذیرفتن جایزه چندان مهم نیست. مهم این است که خطایی نکرده باشی که مستحق دریافت آن باشی.

اگر این جایزه ادبی هم مثل الباقی جوایز همان کار همیشگی را می‌کرد، گلایه‌ای نبود. اما به نام و نیابت از شاعری ملی و شاعری عمیقاً مدرن به داوری نشستن و به یک تیر دو نشان‌زدن، ماجرا را ویژه کرده است و صد افسوس یک تیر و دو نشان بدل شده است به صد تیر بی‌نشان.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

شما اینجا هستید صفحه اصلی